|
"آقايان! اين عصري كه شما سنگ آن را به سينه مي زنيد يكي از اعصار جاهليت است و تفاوت آن با ديگر اعصار جاهليت در آنجاست كه اين بار جاهليت را تئوريزه كرده اند و به آن صورتي علمي بخشيده اند." سيد مرتضي آويني. با بن مايه ي اين تفكر بسيار موافقم. اين كه هم اكنون –آنچنان كه اعراب پيش از اسلام- ما نيز در عصري جاهلي به سر مي بريم. منتها تفاوت ش اين است كه ما -بشر- خود را بر تارك كوه علم مي دانيم –و حتا متنبه نشده از سرعت پيشرفت علم- به اين گمانيم كه انجايي كه ايستاده ايم پايان علم است. همواره با اين منظر به گذشته ها نگاه كرده ايم و اگر ارسطو را بر نظريات پزشكي و يا نجومي اش تمسخر كرده ايم بر همين مبنا بوده است و اگر نيوتن را بر ناتواني اش در عرصه هاي ريز شماتت نيز. همواره علم روز خود را صحيح و كامل بلافصل دانسته ايم و از اين جبهه به همه چيز نگريسته ايم. يعني كه اگر زماني عامه ي مردم در جهالت بودند و به نادانستني ها نگاهي سفاهت بار مي انداختند و مي گفتند ما كه نمي دانيم... امروزه در جهالتي ديگر به سر مي بريم، منتها به اين تصور كه ما مي دانيم. شاعر چه مي گفت....در جهل مركب، آن هم ابدالدهر! -خودمانیم شاعر هم کمی پیاز داغش را زیاد کرده است-
بي ربط نوشت: -- به جاي () بسيار مفيد است. يك جورهايي كيف مي دهد. اولين مزيت اش اين است كه بسته و باز ندارد. بسته و بازش يك شكل اند. دومين ش هم اين است كه به آدم حس ابتكار مي دهد.-اين كه ابتكار است يا نه مهم نيست، حس ابتكار مهم است- مانند وقتي كه به جاي ... بگذاري ~؟ |
|
+ يادداشت شده در
ساعت 2:31 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
ربنا يك جوري است. نمي دانم به خاطر "رب" است يا به خاطر "نا". خلاصه كه يك جوري است اين ربنا. شايد اين يك جوري بودنش براي من است و شايد تو حس ش نكني و نكرده باشي. در هر صورت بايد بگويم ربنا يك جوري است. يك جوري دلنشين. يك جوري شايد ريتميك. شايد البته خيلي پايين ش آورده باشم. شايد مثلا فرا ريتميك. اشتباه نشود ربناي شجريان را نمي گويم ها. خود ربنا. خود خودش. مثلا وقتي كه مي گويم ربنا اننا سمعنا مناديا ينادي للايمان ان امنـ...اين طوري نمي شود. اين شكلي بنويسم بهتر است:
ربنا اننا سمعنا مناديا ينادي للايمان ان امنوا بربكم فامنا. ربنا فاغفر لنا ذنوبنا و كفرعنا سيئاتنا و توفنا مع الابرار. شايد نقطه ي اتصال و شايد هم اتكا. شايد اصلا اوج. خلاصه كارها مي كند اين ربنا. كارهايي كه هيچ كدامشان را نمي دانم كه چيستند و اما مي توانم حس شان كنم كه مي شوند. انجام مي شوند. مي شوند و چون مخدري كه تزريق كني آرام آرام جانت را آرام مي كند. انگاري معلق. انگاري سكون بي تلاطم. انگاري انزل اسكينه في قلوب المومنين. و بعد تو هواي مومن بودن بر ت مي دارد. براي لحظه اي يا لحظاتي. چونان بي دغدغه و آرام. چونان پرافتخار و عظيم. چونان پرهيبت و خاشع. حالا هم هرچه فكر مي كنم نمي دانم به خاطر "رب" است يا به خاطر "نا". خلاصه كه يك جوري است اين ربنا. بي ربط نوشت: و حالا كه مي نويسم انگاري ذكر...مي خوانم... ربنا افرغ علينا صبرا. |
|
+ يادداشت شده در
ساعت 12:20 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
خوب كه به ش فحش مي دهم، خوب كه بي پدر و مادر صداش مي كنم، خوب كه شاكي مي شوم از دست ش كه هيچ كاري ازت بر نمي آيد، خوب كه مي گويم بيخودي اسمت را گذاشته اند خدا، و تازه بعدش، خوب كه خودم را فحش مي دهم، خوب كه روزم را يومَ تُبلَي السَرائِر مي كنم و شبم را شب اول قبر، خوب كه براي مِثقالَ ذرهٍ شَر خودم را لعنت مي كنم –و تو بنگر براي خرمن هاش ديگر چه- ، صدايي از مسجد محله مان –از فرط دور بودن- نمي آيد كه مي گويد : يا عليُ يا عظيم، يا غفورُ يارحيم. مانده ام بگويم كاش مسجد محله مان نزديك تر بود يا بگويم كاش من نزديك تر.
بي ربط نوشت: چه مبارك سحري بود و چه فرخنده شبي--- آن شب قدر كه این تازه براتم دادند. |
|
+ يادداشت شده در
ساعت 11:50 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
كاسه ي ذهن به دست ، همه سائل پيشه. در پي زَرق ز رزق ِ روزي، انديشه.
بي ربط نوشت(فرد كهنه): دوباره قالب شعرم تهي ز علت گشت. اميد ز قـالب تهي شده است و علت از امّيد. |
|
+ يادداشت شده در
ساعت 2:7 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو يادداشت ها |
| ياد نما داشت |
چه مبارك سحري بود و چه فرخنده شبي
آن شب قدر كه اين تازه براتم دادند |
| پيوندها |
|
دير نو مرثیه دير مغان، 500 متر ساربان ققنوس،مرغ خوشخوان... |
|
RSS
|